مرکز شماره 1 ابرکوه

به مرکز ما خوش آمدید

شعری زیبا از یکی از اعضا ادبی فعال مرکز

سحر خانم ناظمی

 

قلک من شکسته

 توی اتاق نشسته

 از سکه های طلا

دیگه شده اون خسته

 

 پولها رو برمی دارم

توی کیفم می زارم

با این پولی که دارم

 یه فکر تازه دارم

 

می خوام برم مغازه

درب مغازه بازه

می گم آقا اجازه

می خوام یه دوست تازه

 

دوستی که هست مهربان

هستش او شیرین زبان

راهنمای من باشه

 باشه عزیزتر از جان

 

فروشنده با خنده

گفتش آهای پرنده

دوستی رو میشناسم

که پر ز راز و پنده

 

هسش مثه در ناب

 حرفاش روان مثه آب

می دونی اسمش چیه

 اسم اون هستش کتاب

 

 اون کتابه بچه ها

گلهای باغ طاها

با آن که بی زبونه

 هستش عزیز دلها.

نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت 11:5 توسط قیومی|

روزی، روزگاری

قایقی کوچک بود که بلد نبود

 چگونه و چطور شناور شود

یک، دو، سه، چهار، پنج، شش هفته گذشت

و آن قایق کوچولو آن قایق کوچولو شناور شد.

 

ما پیش از اینکه یاد بگیریم بخوانیم، بازی کردن و ترانه خواندن را یاد گرفتیم.

 

من و کودکان سرزمینم این شعر را قبل از اینکه بتوانیم بخوانیم، می‌خواندیم.

 

 ما در خیابان حلقه می‌زدیم و در حالی که صدایمان با صدای جیرجیرک‌های

 

 تابستانی رقابت می‌کرد، بارها و بارها شعر غم و اندوه قایقی کوچک را

 

می‌خواندیم که بلد نبود شناور شود. گاهی هم قایق‌های کوچک کاغذی

 

 می‌ساختیم، در حوضچه‌ها می‌انداختیم و پیش از اینکه به ساحل برسند، غرق می‌شدند.

   

 در یکی از کمدهای خانه و پشت

 

تعدادی جعبه، کتابی کوچک بود که آن هم نمی‌توانست شناور شود،

 

زیرا کسی آن را نخوانده بود. بارها و بارها از کنارش گذشته و آن را ندیده بودم.

 

یک قایق کاغذی فرو رفته در گل، یک کتاب تنهای پنهان در قفسه،

 

 پشت جعبه‌ها. یک روز که در قفسه دنبال چیزی می‌گشتم،

 

دستم به عطف آن خورد. اگر من آن کتاب بودم، ماجرا را اینگونه

 

تعریف می‌کردم: روزی دست بچه‌ای به جلدم خورد و احساس کردم

 

بادبان‌هایم باز شده‌اند و آماده‌ی رفتن‌ام. افتادن چشمم به آن کتاب عجب

 

 حادثه‌ای بود! کتابی کوچک بود با جلد قرمز و ته رنگِ طلایی... بی‌صبرانه آن را باز

 

کردم، مثل کسی که صندوق گنجی را یافته و مشتاق دیدن محتویات

 

 داخل آن است. چیزی نگذشت که مشغول مطالعه‌اش شدم

 

 و دیدم که بدون شک با ماجراهایش همراه خواهم شد. قهرمان آن یک زن

 

بود، شخصیت‌های مثبت، منفی، تصاویری با زیرنویس که بارها و بارها آنها را

 

تماشا کردم، خطرات، رویدادهای شگفت‌انگیز و ... همه و همه مرا به دنیای

 

 سراسر ناشناخته و مهیج برد. این داستان باعث شد کشف کنم که در آن

 

سوی خانه‌ام، رودخانه‌ای است و پشت آن رودخانه، دریاچه‌ای و در آن دریاچه،

 

قایقی شناور. اولین قایقی که سوارش شدم، لا هیسپانیولا بود که به راحتی

 

می‌توانست ناتیلوس، روسینانته، سندباد یا قایق بزرگ هاکلبری‌فین نامیده شود.

 

تمامی اینها، صرف نظر از زمان‌شان، منتظر چشمان کودکی بودند که به آنها نگاه کند،

 

بادبان‌هایشان را باز کند و شناورشان سازد. پس منتظر نمانید. دست‌تان را

 

دراز کنید، کتابی را بردارید و بخوانید تا در آن بسیاری چیزها همچون ترانه‌ی

 

کودکی مرا بخوانید:

 

قایقی نیست، هر چند کوچک که در طول زمان شناور شدن را یاد نگیرد.

 

نویسنده: الیاسر کانسینو

مترجم: شهلا انتظاریان

 http://www.mohammadilib.blogfa.com/cat-22.aspx

نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت 9:22 توسط قیومی|

لحظه های خاطره انگیز  میهمانی اعضا در  میراث

 

اعضا کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یک و دو ابرکوه به مناسبت

 

گرامی داشت روز صنایع دستی به میهمانی اداره میراث رفتند. در این ویژه

 

 برنامه که در خانه ی صولت موزه ی مردم شناسی ابرکوه که همان

 

اداره میراث است برگزار گردید. ابتدا آقای قدیریان رئیس اداره میراث

 

ضمن خوش آمد گویی به اعضا درباره ی این روز توضیحاتی ارائه داد

 

سپس اعضا از موزه بازدید کردند و با صنایع دستی هم آشنا شدند.

 

در ادامه اعضا نقاشی دسته جمعی کشیدند و پذیرایی شدند .

 

آقای پور قیومی رئیس سازمان تبلیغات ابرکوه و همچنین آقای محسنی

 

کارشناس صنایع دستی و گردشگری استان یزد و آقای نجفی کارشناس مسئول توسعه و

ترویج صنایع دستی استان یزد از اعضا و نقاشی هایشان بازدید به عمل آوردند.

 

در پایان هم خانم فلاحزاده مربی فرهنگی مرکز یک برای اعضا قصه گویی کرد.

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

 برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 11:39 توسط قیومی|

 

 

بوی تابستان که در کوچه پس کوچه های شهر می وزد حس می کنی

 

تنت گرم شده است و اینکه دوست داری تا ته خیابان را یک نفس بدوی

 

و از عرق خیس شوی بعد یک استکان شربت بید مشک خنک بنوشی و

 

در مسیر نسیم خنک سباطهای کاهگلی تکیه بزنی و ...

 

مدرسه که تعطیل است اما بازی ادامه دارد و شادی چندین برابر موج

 

می زند درهیاهوی کودکی ها.

 

حوصله ات که سر می رود می خواهی چکار کنی؟

 

یک جای امن و پر از شادی و لبریز از احساس همین اطراف هست

 

 که خیلی خوب می تواند روزهای گرم تابستان را مثل همان شربت

 

بیدمشک خنک شیرین کند.

 

کلاسهای خلاق و ساده و پر از لطافت، مربیان مهربان و خوش برخورد

 

و همه چیز تمام،

 

محیطی آرام و رنگارنگ و تازه. قفسه هایی پر از کتاب های متنوع

 

که گاهی وقت ها نمی توانی و نمی دانی کدام را انتخاب کنی.

 

درست فهمیدی کانون را می گویم. کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان

 

 مرکز شماره یک همان که نزدیک پارک است.

 

کلاس نقاشی، شعر، قصه، کاردستی، نجوم، سفال، نمایش، موسیقی،

 

معرفی کتاب، معرفی شخصیت، معرفی وقایع، کارگاه شعر و قصه،

 

انیمیشن و....

 

توی کانون همه چیز هست همه ی چیزهای خوب و دلنشین پیدا

 

می شود.

 

 فقط کافی است که اراده کنی وقت بگذاری و یک سری به ما بزنی که

 

 منتظرت هستیم در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

 

 مرکز شماره یک ابرکوه. خیابان نظامیه جنب دفتر امام جمعه

 

 تلفن ۰۳۵۲۶۸۲۰۷۷۲

 

 

نوشته شده در شنبه دهم خرداد 1393ساعت 10:19 توسط قیومی|

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کیند

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بززگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 11:42 توسط قیومی|

سبزه کلیک کنید

عروسک سبزهکلیک کنید

 

آموزش ساخت عروسک حاجی فیروزکلیک کنید

 

کلیک کنید

 

حاجی فیروزکلیک کنید

 

آموزش تزیین تخم مرغ عیدکلیک کنید

 

کلیک کنید

 

این هم تخم مرغ رنگ آمیزی شدهکلیک کنید

 

و...بالاخره سفره هفت سینکلیک کنید

 

عیدتون مبارککلیک کنید

 

فعالیت های عیدانه مرکز یک ابرکوه

 

با نزدیک شدن سال جدید فعالیتهای فرهنگی  به خصوص کلاس کاردستی نیز حال وهوای دیگری گرفته ورنگ وبوی عید به خود گرفتند .از جمله فعالیتها :

۱-آموزش ساخت عروسک سبزه

۲-آموزش عروسک حاجی فیروز با کاموا

۳-آموزش تزیین تخم مرغ عید به شیوه های مختلف :رنگ آمیزی وتزیین با حبوبات

ودر اخر همه در کنار هفت سین کانون جمع شده وبرای یکدیگر  پیش رو داشتن سالی خوش را آرزو کردند.

ما هم می گوییم : در سایه ایزد تبارک             عید همگی بود مبارک

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 12:18 توسط قیومی|

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

امروز-باغچه کانون

بهار

برای شکوفه شدن کلیک کنید

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت 13:32 توسط قیومی|

 

 

 

به دست خود درختی می نشانم...

 

اعضا دختر در روز درختکاری در باغچه مرکز شماره یک نهال کاشتند.

 

به مناسبت پانزدهم اسفند روز درختکاری اعضا دختر مرکز

 

برای یادگاری و پاسداشت این روز نهالی را در باغچه ی مرکز کاشتند.

 

 در این روز اعضا با فواید درخت و درختکاری آشنا شدند و

 

این هدیه ی الهی را بیشتر از پیش شناختند و با راهکارهای

 

 حفظ و مراقبت از درخت آشنا شدند. 

 

بزرگ دیدن عکس کلیک کیند

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کیند

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 13:15 توسط قیومی|

پرواز کبوترهای کاغذی بچه های کانون در آسمان

 ۲۲بهمن

 

اعضا مراکز شماره یک و دو ابرکوه به همراه مربیان خود در

 

راهپیمایی ۲۲ بهمن پر شور حضور داشتند.

 

قبل از شروع راهپیمایی در چادری که از سوی هلال احمر در محل

 

میدان امام حسین (ع) نصب شده بود مربیان کانون مستقر شدند.

 

برگه هایی که ازقبل شماره گذاری شده بود(از  شماره یک تا پانصد)

 

در همان مکان بین کودکان مراجعه  کننده  توزیع شدودر همان حین طریقه

 

ساخت کبوتر به شیوه کاغذ وتا توسط مربیان آموزش داده شد و پس از

 

پایان راهپیمایی به قید قرعه دوازده شماره به نیت دوازدهم بهمن

 

انتخاب شده وجوایز به برندگان اهدا شد .

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کیند

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کیند

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392ساعت 9:13 توسط قیومی|

 

 جشن و شادمانی دخترانه در مرکز شماره یک ابرکوه

 

 به مناسبت گرامی داشت ایام الله دهه فجر اعضا دختر مرکز شماره یک ابرکوه

 

جشنی لبریز از شادمانی برگزار کردند.

 

برنامه های این جشن با کلام خدا آغاز شد و با صدای جیغ و هورای دخترها

 

پر از شورادامه پیدا کرد.

 

اجرای مسابقه های متنوع شعر خوانی و متن ادبی از دیگر برنامه های جشن بود.

 

 یکی از برنامه هایی که بسیار مورد توجه قرار گرفت اجرای موسی

 

 بسیار زیبایی بود که توسط گروه موسیقی مرکز اجرا شد.

 

در پایان اهدا جوایز و پذیرایی حال و هوای شیرینی را به جشن بخشید.

 

 

 

 

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کیند

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کیند

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کیند

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

 برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 12:56 توسط قیومی|


آخرين مطالب
» شعر کتاب سحر ناظمی
» روز ادبیات کودک و نوجوان مبارک
» ویژه برنامه روز صنایع دستی
» بوی تابستان
» بهار در کانون با اعضا طرح کانون و مدرسه
» عید آمد وعید آمد
» نزدیک عید حال و هوای باغچه کانون
» روز درختکاری
» راهپیمایی 22 بهمن
» جشن ویژه دخترها
Design By : Pars Skin