مرکز شماره 1 ابرکوه

به مرکز ما خوش آمدید

اعضا نوجوان پسر پس از اتمام کلاس علمی با موضوع ساختار چشم جهت بیشتر شدن دانسته های خود از مرکز بینایی سنجی بازدید کردند .

در طی این باز دید علمی خانم رستگارپناه اپتومتریست جوان شهرمان (عضوقدیم مرکز)در مورد شیوه مراقبت از چشم وانواع بیماریهای چشمی برای اعضا توضیحاتی دادند

 در ضمن اعضا سوالاتی را مطرح نموده پاسخ خود را از زبان خانم رستگارپناه شنیدند.

گفتنی است اعضا در طول تابستان روزهای شنبه کلاس علمی داشته ودر طی این جلسات با استفاده از کتاب :چشم بینایی نوشته استیو پارکر با ساختار چشم آشنا شدند .

فلاح زاده مربی فرهنگی مرکز در طول برپایی این کلاس موضوعات مختلفی از قبیل :غذاهایی که برای چشم مفید است ،انواع بیماریهای چشمی ،انواع ضعف چشم و...جهت تحقیق مطرح کرده ودر طی این کلاس با توجه به تحقیقات خود اعضا نیز به بحث علمی پرداخت.

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کیند

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

نوشته شده در دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 11:48 توسط قیومی|

 

 شیرینی جشن روز دختر درآخرین روزهای 

 

 تابستان

 

جشن پایان دوره تابستان برای اعضای دختر

 

همزمان با میلاد مبارک حضرت معصومه سلام الله

 

و روز دختر در مرکز شماره یک برگزار شد.

 

صبح پنج شنبه ۶۷ نفر  اعضا دختر با شور و شوق در

 

برنامه های جشن پایان دوره و روز دختر شرکت

 

 کردند این برنامه با تلاوت قرآن آغاز شد اجرای

 

شعر خوانی فلاحزاده مربی فرهنگی مرکز شادی

 

 ویژه ای به مراسم بخشید. در ادامه معرفی

 

وقایع و شخصیت حضرت معصومه (س)

 

توسط خانم قیومی مسئول مرکزاجرا شد

 

همچنین اجرای سرود و شعر خوانی و طنز و

 

همنوازی سه تار و تنبک توسط اعضا به مربی گری

 

 صالحی اجرا شد.

 

مسابقه هم توسط علی پناه مربی هنری اجرا شد.

 

قیومی زاده مربی ادبی مرکز هم مجری جشن بود.

 

 

در پایان هدایایی به تمام اعضا مرکز اهدا شد و با

 

شیرینی کام خود را اعضا شیرین کردند.

 

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

نوشته شده در شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 12:11 توسط قیومی|

می درخشد خورشید در جشن روز دختر درخشید

 

همزمان با میلاد خجسته و مبارک حضرت فاطمه ی

 

معصومه سلام الله علیها و آغاز دهه ی مبارک کرامت

 

و روز دختر جشن بزرگ روز دختر در مصلای ابرکوه برگزار

 

شد در این مراسم گروه سرود مرکز شماره یک سرود

 

می درخشد خورشید را اجرا کردند که با استقبال جمعیت

 

 مواجه شد.در پایان به اعضا گروه هدایایی از طرف فرمانداری

 

شهرستان اهدا شد.

 

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

نوشته شده در شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 12:0 توسط قیومی|

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

نوشته شده در دوشنبه بیستم مرداد 1393ساعت 12:41 توسط قیومی|

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 12:23 توسط قیومی|

شعری زیبا از یکی از اعضا ادبی فعال مرکز

سحر خانم ناظمی

 

قلک من شکسته

 توی اتاق نشسته

 از سکه های طلا

دیگه شده اون خسته

 

 پولها رو برمی دارم

توی کیفم می زارم

با این پولی که دارم

 یه فکر تازه دارم

 

می خوام برم مغازه

درب مغازه بازه

می گم آقا اجازه

می خوام یه دوست تازه

 

دوستی که هست مهربان

هستش او شیرین زبان

راهنمای من باشه

 باشه عزیزتر از جان

 

فروشنده با خنده

گفتش آهای پرنده

دوستی رو میشناسم

که پر ز راز و پنده

 

هسش مثه در ناب

 حرفاش روان مثه آب

می دونی اسمش چیه

 اسم اون هستش کتاب

 

 اون کتابه بچه ها

گلهای باغ طاها

با آن که بی زبونه

 هستش عزیز دلها.

نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت 11:5 توسط قیومی|

روزی، روزگاری

قایقی کوچک بود که بلد نبود

 چگونه و چطور شناور شود

یک، دو، سه، چهار، پنج، شش هفته گذشت

و آن قایق کوچولو آن قایق کوچولو شناور شد.

 

ما پیش از اینکه یاد بگیریم بخوانیم، بازی کردن و ترانه خواندن را یاد گرفتیم.

 

من و کودکان سرزمینم این شعر را قبل از اینکه بتوانیم بخوانیم، می‌خواندیم.

 

 ما در خیابان حلقه می‌زدیم و در حالی که صدایمان با صدای جیرجیرک‌های

 

 تابستانی رقابت می‌کرد، بارها و بارها شعر غم و اندوه قایقی کوچک را

 

می‌خواندیم که بلد نبود شناور شود. گاهی هم قایق‌های کوچک کاغذی

 

 می‌ساختیم، در حوضچه‌ها می‌انداختیم و پیش از اینکه به ساحل برسند، غرق می‌شدند.

   

 در یکی از کمدهای خانه و پشت

 

تعدادی جعبه، کتابی کوچک بود که آن هم نمی‌توانست شناور شود،

 

زیرا کسی آن را نخوانده بود. بارها و بارها از کنارش گذشته و آن را ندیده بودم.

 

یک قایق کاغذی فرو رفته در گل، یک کتاب تنهای پنهان در قفسه،

 

 پشت جعبه‌ها. یک روز که در قفسه دنبال چیزی می‌گشتم،

 

دستم به عطف آن خورد. اگر من آن کتاب بودم، ماجرا را اینگونه

 

تعریف می‌کردم: روزی دست بچه‌ای به جلدم خورد و احساس کردم

 

بادبان‌هایم باز شده‌اند و آماده‌ی رفتن‌ام. افتادن چشمم به آن کتاب عجب

 

 حادثه‌ای بود! کتابی کوچک بود با جلد قرمز و ته رنگِ طلایی... بی‌صبرانه آن را باز

 

کردم، مثل کسی که صندوق گنجی را یافته و مشتاق دیدن محتویات

 

 داخل آن است. چیزی نگذشت که مشغول مطالعه‌اش شدم

 

 و دیدم که بدون شک با ماجراهایش همراه خواهم شد. قهرمان آن یک زن

 

بود، شخصیت‌های مثبت، منفی، تصاویری با زیرنویس که بارها و بارها آنها را

 

تماشا کردم، خطرات، رویدادهای شگفت‌انگیز و ... همه و همه مرا به دنیای

 

 سراسر ناشناخته و مهیج برد. این داستان باعث شد کشف کنم که در آن

 

سوی خانه‌ام، رودخانه‌ای است و پشت آن رودخانه، دریاچه‌ای و در آن دریاچه،

 

قایقی شناور. اولین قایقی که سوارش شدم، لا هیسپانیولا بود که به راحتی

 

می‌توانست ناتیلوس، روسینانته، سندباد یا قایق بزرگ هاکلبری‌فین نامیده شود.

 

تمامی اینها، صرف نظر از زمان‌شان، منتظر چشمان کودکی بودند که به آنها نگاه کند،

 

بادبان‌هایشان را باز کند و شناورشان سازد. پس منتظر نمانید. دست‌تان را

 

دراز کنید، کتابی را بردارید و بخوانید تا در آن بسیاری چیزها همچون ترانه‌ی

 

کودکی مرا بخوانید:

 

قایقی نیست، هر چند کوچک که در طول زمان شناور شدن را یاد نگیرد.

 

نویسنده: الیاسر کانسینو

مترجم: شهلا انتظاریان

 http://www.mohammadilib.blogfa.com/cat-22.aspx

نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت 9:22 توسط قیومی|

لحظه های خاطره انگیز  میهمانی اعضا در  میراث

 

اعضا کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یک و دو ابرکوه به مناسبت

 

گرامی داشت روز صنایع دستی به میهمانی اداره میراث رفتند. در این ویژه

 

 برنامه که در خانه ی صولت موزه ی مردم شناسی ابرکوه که همان

 

اداره میراث است برگزار گردید. ابتدا آقای قدیریان رئیس اداره میراث

 

ضمن خوش آمد گویی به اعضا درباره ی این روز توضیحاتی ارائه داد

 

سپس اعضا از موزه بازدید کردند و با صنایع دستی هم آشنا شدند.

 

در ادامه اعضا نقاشی دسته جمعی کشیدند و پذیرایی شدند .

 

آقای پور قیومی رئیس سازمان تبلیغات ابرکوه و همچنین آقای محسنی

 

کارشناس صنایع دستی و گردشگری استان یزد و آقای نجفی کارشناس مسئول توسعه و

ترویج صنایع دستی استان یزد از اعضا و نقاشی هایشان بازدید به عمل آوردند.

 

در پایان هم خانم فلاحزاده مربی فرهنگی مرکز یک برای اعضا قصه گویی کرد.

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

 برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 11:39 توسط قیومی|

 

 

بوی تابستان که در کوچه پس کوچه های شهر می وزد حس می کنی

 

تنت گرم شده است و اینکه دوست داری تا ته خیابان را یک نفس بدوی

 

و از عرق خیس شوی بعد یک استکان شربت بید مشک خنک بنوشی و

 

در مسیر نسیم خنک سباطهای کاهگلی تکیه بزنی و ...

 

مدرسه که تعطیل است اما بازی ادامه دارد و شادی چندین برابر موج

 

می زند درهیاهوی کودکی ها.

 

حوصله ات که سر می رود می خواهی چکار کنی؟

 

یک جای امن و پر از شادی و لبریز از احساس همین اطراف هست

 

 که خیلی خوب می تواند روزهای گرم تابستان را مثل همان شربت

 

بیدمشک خنک شیرین کند.

 

کلاسهای خلاق و ساده و پر از لطافت، مربیان مهربان و خوش برخورد

 

و همه چیز تمام،

 

محیطی آرام و رنگارنگ و تازه. قفسه هایی پر از کتاب های متنوع

 

که گاهی وقت ها نمی توانی و نمی دانی کدام را انتخاب کنی.

 

درست فهمیدی کانون را می گویم. کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان

 

 مرکز شماره یک همان که نزدیک پارک است.

 

کلاس نقاشی، شعر، قصه، کاردستی، نجوم، سفال، نمایش، موسیقی،

 

معرفی کتاب، معرفی شخصیت، معرفی وقایع، کارگاه شعر و قصه،

 

انیمیشن و....

 

توی کانون همه چیز هست همه ی چیزهای خوب و دلنشین پیدا

 

می شود.

 

 فقط کافی است که اراده کنی وقت بگذاری و یک سری به ما بزنی که

 

 منتظرت هستیم در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

 

 مرکز شماره یک ابرکوه. خیابان نظامیه جنب دفتر امام جمعه

 

 تلفن ۰۳۵۲۶۸۲۰۷۷۲

 

 

نوشته شده در شنبه دهم خرداد 1393ساعت 10:19 توسط قیومی|

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کیند

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بززگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

برای بزرگ دیدن عکس کلیک کنید

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 11:42 توسط قیومی|


آخرين مطالب
» بازدید از بینایی سنجی
» جشن روز دختر
» دهه کرامت
» همدردری اعضا با بچه های غزه
» تابستان و بچه ها
» شعر کتاب سحر ناظمی
» روز ادبیات کودک و نوجوان مبارک
» ویژه برنامه روز صنایع دستی
» بوی تابستان
» بهار در کانون با اعضا طرح کانون و مدرسه
Design By : Pars Skin